پرنسس زیبایم، ده ماهگیت مبارک...
دلسای نازنینم:
ده ماه از بودن پر از عشقت در کنارمون میگذره و در این ده ماه من و بابا
هر لحظه شاهد
قد کشیدن و بزرگ شدنت هستیم و چه دوست داشتنی است
لحظات بودنت در زندگیمون...
تو این روزا هر روز یه کار جدید و جالب یاد میگیری و خودتو پیش ما عزیز و عزیز تر میکنی
مثلا تازگیها صدای کلاغ رو یاد گرفتی...
بهت میگیم هاپو چی میگه و تو میگی هاپ ، هاپ
وقتی میگیم بای بای کن دستاتو تکون میدی...
دیگه دستتو به میز و هر جایی بتونی میگیری و بلند میشی...
وقتی آینه رو میبینی با زبون خودت می گی : آینه
جدیدا هم یک کلمه جدید یاد گرفتی و میگی عمه...
تازگیها هم هر شب خانوم خانوما ، عادت کردی که ساعت 11 یا 12 شب باید با
پاپا ببریمت پارک و اول کلی تاب بازی کنی و بعد هم با کالسکه کلی راه ببریمت تا
خوابت بگیره... ( خیلی ناز نازی هستی عروسکم )
-راستی وزن ده ماهگیت 11 کیلو بود. توپولوی من 
و حالا چند تا از عکسای ده ماهگیت که مصادف شده بود با تولد خودم
و طبق معمول رفتیم خونه مامانی و جشن گرفتیم...












پرنسس زیبایم، ده ماهگیت مبارک... 







